(Source: bella-macabre)

How Ye doin’ ?I’m survivin’
How Ye doin’ ?I’m survivin’
How Ye doin’ ?I’m survivin’
How Ye doin’ ?I’m survivin’
How Ye doin’ ?I’m survivin’
How Ye doin’ ?I’m survivin’
How Ye doin’ ?I’m survivin’

How Ye
doin’ ?
I’m 
survivin’

Amelie 

Amelie 

(Source: brighterglowingsky, via utterlyjaded)

(Source: bryancranstoned, via t33na)

shesbombb:

lmfao the dog like “da fuq bruh”

WTF BRO

shesbombb:

lmfao the dog like “da fuq bruh”

WTF BRO

(Source: incrediblewishes, via qontification-deactivated201312)

مثلا اون روزی که برای یه اتفاق ساده اومدیم خونه و دستگاه فیلمو جمع کرد بعد تو رفتی یه سری اتود های جدیدتو آوردی.
من گفتم تو اصولا آدمِ تحت تاثیری هستی. تو گفتی مشکلت اینه که فکر می کنی خیلی آدم اُپن مایند و اصیلی هستی ولی نمی تونی دِکُلته ی صورتی منو تو جمع تحمل کنی!
پرسیدم حالا واقعا به اون پسره نظر داشتی، گفتی واقعا کله ی مریضی داری! بیخود نیست انقد از “وودی آلن” خوشت میاد!
گفتم شما زنا همتون عین همید و از هرچی سر در نمی آرید بدتون میاد! گفتی احمق خودتی و شیشه ی نسکافه از دستت افتاد و آشپزخونه رو کثافت برداشت.
من از دیدنِ حرص خوردنِ تو لذت می بردم و تو بیشتر خشمگین می شدی. گفتی شما مردا فلانٌ و شما مردا بَهمان! ولی من به چارچوب در آویزون بودم، سیگاری به دستم…لبخندی به لب…….

الان فکر می کنم که اصلا مهم نیست فلان آهنگو دوست نداشتی، یا “فروغُ” به “نیما” ترجیح می دادی!چونکه من واقعا…واقعا…

اون روزی که یه ساعتی منو دم خشکشویی میدون ونک کاشتی و من نقش همه ی کت ها و پیراهن های آویزون تو نایلون ها رو به ترتیب حفظ شده بودم. 
بعد وقتی که اومدی گفتی واقعا ببخشید، حق داری عصبانی باشی،حق داشتی بری! گفتم اصلا عصبانی نیستم. 
فقط داشتم وانمود می کردم و می خواستم اصلا سر به تنت نباشه! به روی خودم نمی آوردم بعد که تو کافه نشستیم حرف نمی زدم تو می گفتی چته؟می گفتم هیچی! می گفتی ناراحتی؟! می گفتم نیستم انقد گیر نده! تو گفتی پس می خوای یه چیزی که امروز نوشتم برات بخونم؟ گفتم بخون! تو درباره بریده شدنِ خورشید با قیچی های کاغذی یا همچین چیزی حرف زدی. من سیگارم رو تکوندم! پرسیدی چه طور بود و جواب ندادم!……..

الان فکر می کنم اصلا مهم نبود که نوشته هات شبیه کی بودن! 
یا اینکه بعضی وقتا پَرت و پَلا و بی سر و ته بودن…

کلمه ها منشا کج فهمین و خیلی وقتا حرف همو نمی فهمیدیم و خونده هامونو تو سر هم می کوبیدیم و رو نقطه ضعف های هم انگشت می ذاشتیم. به هم انگ بیسوادی و انتلکتوالی می زدیم. 
بعضی وقتا یه طوری بود که انگار با هم مسابقه داریم و می خوایم روی همو کم کنیم. می گفتم تو اصلا موزیک نمی دونی چیه! تو می گفتی فکر کردی “الویس کاستلو”یی با اون صدای نکَرت؟ 
وانمود می کردم نسبت به طبیعت بی تفاوتم و وقتی درباره رنگ آسمونِ غروب یا زردی رنگ درختا حرف می زدی متهمت می کردم به سانتی مانتالیزم و تو هم می گفتی آدم بی احساسی هستم و فکر می کنم مرکز جهانم و فقط خودم راست می گم!

می گفتم دوستات همه بی مزه ان و همش دنبال بچه باحال بازی در آوردنن و دوتا کتابم نمی خونن! همش دنبال آرشیو جمع کردنن و تو می گفتی فکر می کنی فقط دوستای خودت باشعور و آدم حسابی و باحالن؟!

ولی خوب ما “سارتر و سیمون دوبووار” نبودیم یا “شیرین و فرهادِ کوه کَن” ! 
ولی اصلا اهمیتی نداشت…..

می دونی بعضی وقتا فکر می کنم ما اصلن نگرفتیم که زندگی واقعن کی شروع شد. انگاری از وقتی راه افتاده از ما جلو زده. ما همون طوری موندیم. تو همون اتاقا با همون تابلو ها با همون موزیکا. همون حرفای همیشگی و صحبت درباره “تام ویتس” و “فرانک زاپا” و فلان تیکه ی فلان آهنگ “مارک نافلر” و فلان صحنه ی فیلم “هامون”. اینکه هرکدوم رو چند هزار بار دیدیمشون و کجاهاشونو بهتر بلد بودیم بازی کنیم. 
همه دیگه سر این نکته شاید توافق داریم که “مسافران” بهترین فیلم “بیضایی” بود ولی بعد یاد “غریبه و ماه” و ” کلاغ” هم می افتادیم و تا چهار صبح خِرخِره ی همو می جوویدیم که آیا استاد نویسنده ی بهتری ان یا فیلمساز قابل تری! 
به هر حال من همیشه از “نیما” خوشم می اومده و یادم میاد چشمای اون نقاشِ پیر پر می شد وقتی می خوند “خشک آمد کِشتگاه من در جوار کِشت همسایه”. 
بعد تعریف می کرد که چه طوری از هشت صبح تا دوازده شب جلوی در خونه ی شاعرِ واستاده بود تا راش دادن تو! آخر سر رو جلد “ماخ اولا” یه جغد کشید. بعد که کتاب دوباره چاپ شد جغده هم بال زد و رفت…….

ما هم این وسط سنمون بیشتر شد و هنرپیشه های مورد علاقمون پیر تر شدن و نسبت به همه چیز بی تفاوت شدیم و دیگه از طرح های ضربتی تابستان ها و بهاره و زمستونی کَکمون هم نمی گَزه! قدرتامون تو ضعفامون و پیروزیامون، شکستامون و شادی هامون صحبت درباره بدبختی هامونه! چیکار کنیم اینطوری بار اومدیم. جنگ بود و موشک بارون بود و فقر بود و خون بود و وطن بود و سرود بود و مدرسه و قلک هایی از نارنجک و شب ها شمردن ضدهوایی رو پشت بوم! پدر مادرامون جوون! 
"بدبخت بودن" خیالِ باشکوهِ احمقانه ای بود!!! الانم به هر حال یه طوری روزا شب می شن و می چپیم تو اتاق هایی از دود سیگار، نصف شب تلوتلو خوران می افتیم تو تخت خواب! 
صبح با خس خس سینه هامون از خواب می پریم و تو آینه که قیافه ی نحسمون رو با گودی زیر چشامون می بینیم می فهمیم یه روز دیگه شروع شده! بعد به خودمون می گیم اینکه دیگه اصلن حوصله مون سر رفت از این زندگی سگی! همین طور تو روی هم پیر تر و پیر تر می شیم… 
جلو چشای هم می پوسیم…..
محو می شیم………
با الکل های طبی بخار میشیم………………
Band: 127 Band
Album: Pop Emergency
Song: Musighi Film

Roxette - Spending my time

Roxette - Spending my time

Move your cursor to the sides to navigate this blog. Press the down key to load more posts.
Loading page